نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوز پای قولی که تو يادت رفته می مانم هنوز می نشینم خاطراتت را مرتب می کنم در مرور اولین دیدار، ویرانم هنوز کاش روز رفتنت آن روز بارانی نبود از همان روزی که رفتی خیس بار
انبار کاه گم شد و من فکر سوزنم دنبال يك ستاره ى خاموشْ روشنم من آفتى شدم که به امّید بوته اى از خاک خشك مزرعه ای دل نمیکَنم دیدم قفس دو بال به او داد و باز هم سر را به اعتماد همان پیله میزنم مخروب